تازه ها

تازه های اسفند
مقاله" آیا ریکی صدمه می زند؟" به بخش مقالات ریکی اضافه شد
دعای کوتاهی نیز به بخش
دعا و نیایش اضافه شد
داستان تازه سایت: کاسه ها

دل نوشته

شما نسخه قدیمی Adobe's Flash Player را دارید. جدیدترین نسخه Flash player را دریافت کنید.


در ریکی طلوع کردم



"خدای عزیزم آرزوی من اینست که تو را بشناسم و در خدمتت باشم.

خدای عزیزم آرزوی من اینست که در تمام کارهایم تو را مدنظر داشته باشم.

خدای عزیزم آرزوی من اینست که اراده تو حاکم بر زندگیم باشد.

خدای عزیزم آرزوی من اینست که نور تو در اندیشههای جسمانی من بدرخشد.

خواهش می کنم آن چیزهایی را که در من نمی پسندی، به من نشان بده و زمانیکه آنها را بر من روشن کردی از من دورشان کن؛ شاید من همانی شوم که تو مرا بدان منظور خلق کرده ای."

از وقتی که در مسیر معنوی افتادم همیشه این دعا و عبارات را تکرار می کنم و واقعاً انرژی مقدس ریکی، عیب های ناپسندیده مرا برمن روشن کرد و کمکم کرد تا آنها را از خود دور کنم و باعث پالایش درونی من شد.

«هرگز به دنبال خدا نگرد هر زمان آماده باشی او پشت در است».

از یکی از کتابهای قدیمی مصر باستان


 

زمانی در مسیر زندگی، گویی به سمتی هدایت می شدم، چون مدتی مدام صدایی در سکوت در من تکرار می کرد که درباره علم بازتاب درمانب چبزهایی بیاموزم، نمی دانستم چرا؟ با این حال به صخودم اهمیت دادم و این کار را کردم.

علمی باستان ار مصر که از طریق کف پا با اعصابی که بازتاب آن در اعضای بدن است، با ماساژ آن نقاط، باعث بهبود بیماریها می شود. ...بعد از ابنکه خیلی اتفاقاتب آدرس یک استاد را پیدا کردم و این دانش را آموختم، فهمیدم که در بدنمان ده مسیر انرژی داریم که به صورت بیضی وار ار نوک سر تا پا مدام درحال گردش است که اثر مواد شیمیایی، استرس، آلودگی ها، اگر این مسیر بسته شود انرژی به خوبی گردش نمی کند و آن عضو شروع به کم کاری و بیماری می کند... که در صورت پیدا کردن آن نقسه در کف پا و با تاثیر ماساژ، باعث شکسته شدن کریستالهایی که در مسیر انرژی رها شده منجر به درمان آن بیماری می شود که البته با رسیدن انرژی به خود عضو، درواقع خود عضو شروع به درمان خود می کند و یک نوع خود درمانی صورت می گیرد...

این علم بینهایت برایم جالب بود و این همه نظم مرا به حیرت وا می داشت. بعد ار فراگیری این علم، وقتی آنرا برای دیگران اجرا می کردم، احساس خویس نداشتم، با خودم می گفتم چرا باید پای دیگران را ماساژ دهم؟ چه کار بیخود و مسخره ای!! بعدها فهمیدم که چرا شهودم مرا به سمت این علم کشانده بود، درواقع قرار بود تمرین غرور کنم. این غرور و نفسم بود که اجازه ننمی داد این کار را انجام دهم.

وقتی از این موضوع آگاه شدم، توانستم غرورم را کنار بگذارم و حالا با عشق و علاقه برای هرکسی که از من درخواست می کرد، انجام می دادم. غرور را مثل یک لایه در اطرافم احساس می کردم که در حال فروریختن بود. انرژی سپاس و قدردانی از طرف دیگران و طبیعت به درونم سرازیر می شد، گویی ریشه هایم را سیراب کرد و روحم را از طراوت شادی پر می نمود.

یک روز در حین انجام کار بازتاب درمانی هنگامی که درحال ردیابی اعضای بدن روی کف پای یکی از مراجعه کنندگانم بودم، نقطه تیموس ایشان خیلی درد داشت و من هیچ اطلاعی از تیموس نداشتم. به سراغ اینترنت رفتم و درباره تیموس تحقیق کردم و خیلی اتفاقی با سایت ریکی آَنا شدم و مجذوب 5 اصل آن گردیدم؛ گویی این 5 اصل مثل مغناطیس مرا جذب کرده بود:

فقط برای امروز خشمگین مباش،

فقط برای امروز نگران مباش،

فقط برای امروز سپاسگزار خدا باش،

فقط برای امروز نسبت به همه مهربان باش،

فقط برای امروز صادقانه کار کن.

به طوریکه نوشته، در اتاقم نسب کردم و به صورت پاورپوینت در بیمارستان محا کارم روی صفحه مانیتور گذاشتم و این مقدمه آشنایی من با ریکی بود، خیلی اتفاقی خواهرم توسط یکی از دوستانش مرا با استاد عزیز و بزرگوارم خانم مخزنی آشنا نمود.

گویی روحم مرا به سمت این علم می کشاند. من چیزی درباره آن نمی دانستم، ولی چون به دنباله رو شهودم بودم درکلاس ایشان حضور پیدا کردم که با رفتم به این مسیر واقعا دنیای دیگری ره رویم گشوده شد و تاثیرات خیلی زیادی روی من گذاشت. فهمیدم که چاگراها چی هستند و واقعاً وجود دارند. درباره آنها خوانده بودم ولی باورشان نداشتم، وقتی بعد از همسویی و تشرف توسط استادم، قرار شد که 21 روز روی خودم انرژی را انتقال دهم -که در این انرژی دادن ها اتفاقات خیلی زیادی برایم افتاد و کلاً دیدم نسبت به دنیا عوض شد.

احساس کردم از لحاظ رشد روحی و معنوی خیلی سریع تر جلو می افتم. به محض همسویی احساس کردم که درونم خالی شده و یکسری آگاهی هایی به سراغم می آمد که برایم ناشناخته بود. مثلاً من از یکی از دوستانم مقداری پول می خواستم، یک روز که در محل کار نشسته بودم و داشتم کتاب می خواندم انرژیی به سراغم آمد و پدر ایشان را که می شناختم، احساس کردم. شاید دو سال بود که پدرشان را ندیده بودم و تعجب کردم. بعد از یک ساعت دیدم که دوستم از بخش ما سراغ مرا می گیرد!! برایم خیلی عجیب بود که قبل از آمدن وی انرژی آنها را احساس کرده بودم. کلاً حال عجیبی پیدا کرده بودم. قوی در سکوت رفته بودم یا وقتی به آسمان نگاه می کردم انرژی خاصی به درونم می آمد، اینها برایم ناشناخته بود.

با درختان، گیاهان و کوهها تبادل انرژی پیدا کرده بودم و احساس خیلی زیبا و قسنگی ایجاد می کرد. وقتی شروع کردم به تمرین 5 اصل وانرژی دادن به خودم؛ به محض اینکه به چاکرای گلو می رسیدم حالتم عوض می شد. دوست داشتم گریه کنم، گلویم به شدت شروع به درد کردن می کرد و ناخودآگاه حرکات بدنم عوض می شد و اشک از چشمانم سرازیر بود و ناخودآگاه صدای خارج شدن هوا به شدت مثل «هو» از درونم خارج می شد. بعد از مدتی بی حال می افتادم و احساس آرامش، خنکی و حضور زیبایی می کردم گویی وجودم شسته شده بود.

حالا انرژیهای انسانی را هم احساس می کردم، یادم می آید یک روز در کلاس یوگا پشت سر خانمی بودم، قلبم به شدت به درد کرد به صورتیکه تمام سیستم درونی ام به هم ریخت. وقتی جایم را عوص کردم بهتر شدم. بعد از کلاس که با ایشان در ارتباط شدم فهمیدم که ایشان خیلی استرسی و نگران است و آن حالتی که به من دست داد به خاطر انرژی ایشان بوده، احساسم را با وی در میان گذاشتم و از وی خواستم قلب خود را از کینه ها و نفرت ها خالی کند و مثبت نگری و مثبت اندیشی را به زندگی اش بیاورد. بعد از مدتی که ایشان را دیدم گفت حرفم برایش تلنگری بود که بعد از آن سعی در تجدید نظر در رفتار و افکارش کند.

انرژی مثبت دیگران را نیز احساس می کردم و وقتی با ایشان در ارتباط می شدم می فهمیدم که چقدر انسانهایی وابسته و مهرانی هستند و کلام و رفتار آنها واقعاً بینش زندگی ام را بالاتر می برد و درسهایی که لازم بود به من می آموختند. فهمیدم که هرچه انسان زیباخوتر و مهربان تر باشد سطح انرژی آنها بالاتر است و انسانهای خودساخته و به درون رفته سطح انرژی بالاتری دارند. یکبار در کتابی خوانده بودم که «انسان هرچه مهربانتر باشد به خدا نزدیکتر است». واقعاً خصوصیت بارز این انسانها مهربانی آنها بود.

کلاً دنیایم عوض شده بود، وقتی روی پنج اصل کار می کردم بدون اینکه بدانم خدای مهربان، طبیعت و کائنات دست اندرکار شده بودند تا یک پوسته دیگر را که در اطرافم بود را بشکند. کتابی به اسم پیام سلستین به دستم رسید که روی من خیلی تاثیر گذاشت. در آن توضیح داده شده بود که انسانها وقتی از منبع لایزال خداوندی دور هستند، خالی از انرژی می شوند و از طریق خشم و عصبانیت این انرژی را از فرد دیگری می گیرند. من هم واقعاً این انرژیی را در موقع خشم از دیگران می گرفتم و در آن لحظه خوشحال و پر از انرژی می شدم، ولی بعد از ساعتی کلاً سطح انرژیم پایین می آمد و از اینکه چهره زشت و رفتار زشتم را به دیگران نشان داده بودم و خشمم را روی آنها ریخته بودم خیلی ناراحت می شدم. همه می گفتند تو خیلی خوب و مهربانی ولی نبودم و هنوز انرژی خشم در من وجود داشت.

تا اینکه اتفاق خیلی مهمی برایم افتاد. شیفته یک انسان وارسته شدم و انرژی عشق ایشان مرا به آن ادراکی که خواستم رساند. در همان روزها کتابی به دستم رسید از اُشو که داستانی از استادان ذن را نوشته بود و تاثیر زیادی بر من گذاشت و باعث شد که برای همیشه از خشم رها شوم. داستان از این قرار بود که «روزی یکی از استادان ذن برای مراقبه بر روی قایقی در ساحل دریاچه ای نزدیک روستایشان نشسته بود و با چشمان بسته مراقبه می کرد. در همان حال شخصی با قایقی محکم به وی زد. استاد که هنوز چشمهایش بسته بود شروع کرد از درون به ناسزا گویی به آن شخص. وقتی چشمهایش را باز کرد تا خشمش را به آن فرد نشان دهد دید کسی در قایق وجود نداد!! در واقع قایق رها شده بود و به قایق دیگری خورده بود. وی فهمید که این خشم درون خودش است و ربطی به دیگران ندارد». بدین معنی که این خود ما هستیم که خودساخته نشده این و دیگران را مقصر می دانیم. این شد ادراک من و توانستم بفهمم که دیگران آینه من هستند و به من نشان می دهند که هنوز بر خشم غلبه نکرده ام. با آگاه شدن از این موضوع توانستم بر عیب و مشکل خشم خودم که سالیانِ سال با من بود غلبه کنم. حالا احسای آزادی خیلی زیادی داشتم و برای همیشه از خشم رها شدم و مدام پروردگار عزیز را سپاسگزار بودم.

تاثیرات انرژی ریکی بر دیگران

نخستین بار که انرژی ریکی را استفاده کردم روی خانم لیلا دهنوی بود که کمردرد خیلی زیادی داشت، واقعاً ناحیه خاجی و کمر ایشان انرژی دریافت می کرد. ایشان گفت که واقعاً این انرژی کمرم را خوب کرد و خیلی خوشحال بود و خیلی تشکر می کرد. من با شنیدن این سخنان از اولین کسی بود که انرژی ریکی را از من گرفته بود خیلی خوشحال بودم و انگیزه ای شد تا برروی دیگرانن با اطمینان بیشتری انجام دهم. یکی از دوستان به نام خانم مریم ساکی که درد معده شدیدی داشت بعد از دریافت ریکی می گفت احساس می کنم معده ام دارای نبض شده است. خانم راضیه نجفی به دلیل مشکلات روحی آمده بودند. چاکرای قلب و گلویشان خیلی انرژی می خواستند ولی می گفتند انرژی زیادی را در قلب احساس می کردند و احساس خالی شدن و آرامش داشتند.

خانم لیلا حسینی اظهار می کردند که بعد از اینکه از روحم تشکرکردی و شروع به انرژی دادن نمودی، برای یک لحظه احساس کردم روحم از بدنم رها شد. خواهرم مهناز می گفت: احساس کردم در میان گلهای زردی هستم و سایه ای بالای سرم هست که دنبالم می کند و عقب و جلو می رود. خانم اعظم بیک می گفت احساس رشد انرژی و خارج شدن آن را از دستانم دارم. خانم گیتی شرافتی که علاوه علاوه بر آرامش احساس خوبی که داشتند می گفتند هر دفعه که برای انرژی درمانی میایم احساس می کنم به زیارت آمده ام و یک انرژی مقدس وارد بدنم می شود که احساس خیلی خوبی پیدا می کنم. یک بار که به ایشان انرژی می دادم گفتند  احساس کردم انرژی کاملاً به سمت برادرم رفت. بعداً که به منزل برگشتم فهمیدم برادرم ئر آن ساعت تصادف کرده و به طور معجزه آسایی آسیبی به وی نرسیده است و این را به برکت انرژی ریکی می دانست.

خان مژگان روشن پور نیز شبی فشار خون بالایی داشتند و پایین نمی آمد. آن شب با هم شیفت شب بودیم و خواستند به ایشان انرژی بدهم. سرشان انرژی دریافت می کرد، بعد از اتمام کار م فشار خونشان را چک کردند و به طرز عجیبی پایین آمده بود. ولی اظهار می کردند که هنگام دریافت انرژی انگار چیزی ار سرشان بیرون کشیده و خارج می شد. یا خانم شادی شاهرخی مدتی بود که احسای می کردند که جایی باید بروند ولی نمی دانستند کجا. تا اینکه در کلاس زبان دخترشان خانمی مرا به وی معرفی کردند. می گفتند واقعاً از لحاظ روحی و معنوی روی من خیلی اثر داشت و انگار مرا به خدا نزدیک تر کرد. خانم زهرا ایازی هم که ناراحتی کبدی و تیروئد دارند می گویند انگار احساس می کردم که شمعی توی دستانتان هست که ایندر اینقدر گلو، چشمان و کبدم داغ می شود.

خانم سعیده عباسی که از دوستان نزدیکم بودند، زانوی چپشان خیلی انرژی دریافت می کرد. بعد از انمام انرژی دادن با تعجب از ایشان پرسیدم که مگر زانو درد داشتند؟ درجواب گفتند که اگر راستش را بخواهید می خواستم ببینم ریکی درست تشخیص می دهد یا خیر. روز گذشته بر اثر سُر خوردن افتادم و زانویم درد گرفت و درواقع می خواستم انرژی ریکی را امتحان کنم.

ابنکه از تجربیات دیگرم در تمام موارد سعی می کردم 5 اصل ریکی را برای همه در ذهنم تکرار کنم. بعد از مدتی روی یک اصل تاکید می کرد و مدام تکرار می شد و بقیه اصول را از یادم می بردم. بعد از اتمام انرژی درمانی از مراجعه کننده می خواستم که روی اصلی که تکرار می شد کار کنند و آن را رعایت نمایند، بعد از مدتی که دوباره مراجعه می کردند اظهار می داشتند که تاثیر آن اصل را در زندگیشان دیده اند.

تجربیات انتقال از راه دور

اوایل من طبق عادت به سمت قبله می نشستم و شروع به انرژی دادن می کردم. بعد احساس کردم که باید به یک جهت خاصی تغییر جهت بدهم چون چون بدنم آرامش پیدا نمی کرد. بعد از اینکه بدنم به همان جهت هداست می شد و بدنم در آن جهت ۀرامش پیدا می کرد شروع به دادن انرژی می کردم. بعضی وقتها مجبور می شدم پشت به قبله یا تا سمت شرق به غرب تغییر جهت بدهم و اینگونه انرژی راحت تر انتقال پیدا می کرد. بعد خود بیماران شروع به چرخیدن می کردند تااینکه بعضی ها سرشان و برخی دیکر پاهایشان در نزدیکی دستم قرار می گرفت. بعضی ها هم به صورت افقی یا همدی می چرخیدند و برخی هم کل بدنشان ثابت می ماند. آنهایی که به بیماری سرطان دچار بودند بیش از اندازه انرژی دریافت می کردند تا حدی که باعث افتادن من در زمان انرژی دادن می شد (درحالی که نشسته بودم).

یک مورد برای پدر یکی از دوستانم که در آی سی یو بستری بودند، فرستادم. شب اول خیلی انرژی می گرفتند ولی به شب سوم که رسید هیج انرژی ای نمی گرفتند و متعجب شدم. فردای آن روز به دوستم پیام داد که پدرشان فوت کرده اند. تازه متوجه شدم که چرا شب گذشته انرژی دریافت نمی کردند، احتمالاً آماده عروج بودند.

به هرحال انرژی ریکی زیباست و با تمام وجودم آن را احساس می کنم، انرژی عشق پروردگار نسبت به انسانهاست که به هر کس به اندازه ظرفیت حود از آن بهره می برد.

نوشته: مهری فرعی، تهران  1395

توجه                                                    « با ذکر منبع هنگام استفاده از مطالب سایت برای خود کارمای نیک بسازید. »
 
ریکی تکنیکی برای کاهش فشار روانی و بدست آوردن آرامش است. ابزار های گوناگونی برای شفا و خود دگرگونی ارائه می کند، اما هدف از آن ارائه هیچ توصیه یا تجویزی برای درمان هیچ بیماری خاصی نیست.
پیشنهاد می شود برای درمان هرگونه بیماری، نخست با پزشک خود مشورت کنید.