تازه ها

مقاله: اهمیت سهیم شدن را می توانید در بخش مقالات ریکی مطالعه کنید
سال نو مبارک

دل نوشته

شما نسخه قدیمی Adobe's Flash Player را دارید. جدیدترین نسخه Flash player را دریافت کنید.


بنام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست !

همیشه از کودکی دربدر به دنبال خدا بودم  و اون تعریفی که از خدا بهم عرضه شده بود نمی تونست منو و نیازهامو ارضاء کنه ! خیلی پیشترها گمان میکردم که در جستجوی معنویت و او، باید  از این جسم خاکی بدرآیم تا بتونم اونو درک کنم، لمس کنم و دریابم ! حالا از اون وقت زمان زیادی نمیگذره شاید 2 سال اما دریافتم که نه، اونچه که من سالها در جستجوش بودم اونم در بیرون ، همینجاست در درون من ! نیازی نیست دربدر و آواره اش بشم ! نیازی نیست ناله و فغان سر بدم و اشک بریزم  تا ببینمش نه! فقط کافیه آروم بگیرم ! آروم و آهسته یک گوشه فقط بشینم ! بشینم و اجازه بدم به خودم که اونو حس کنم لمس کنم! اونو بو بکشم و تو تنم ، تو همین جسم خاکیم مهمان مهر ربوبیتش باشم ! انگار قدمهای او را که در بدنم راه می رود احساس می کنم و او همینجاست ! در من و نزدیکتر از هر نفس با من .....
حالا جسمم رو دوست دارم ! حالا گاهی از نگاه کردن در آیینه چیزی ورای خودم رو می بینم و او منو نوازش میکنه ! خیلی بیشتر و فراتر از تمام نوازشها ! در آغوشم می کشه طوری که تمامی بودم را احاطه می کنه و همه منو می نوازه آه .....
 اما یکی از مسائلی که بهم تو این مسیر برای رسیدن به این درک و حرکت کمک کرد، بی شک ریکی بود ! 6 ماه پیش بود که با ریکی آشنا شدم ! وقتی استادم خانم مخزنی ازم پرسید برای چی اومدی گفتم اومدم خدا رو تجربه کنم ! اومدم وصل بشم ! و حالا که به این مدت نگاه میکنم می بینم به اونچه میخواستم رسیدم و مادامی که در هربار جاری شدن این انرژی الهی حضور کامل داشتم و آگاهیم همراهم بوده به حقیقت اونو لمس کردم ! الاهی سپاس تو را !
قبل اینکه برای همسویی ریکی عازم بشم مدتی بود که میخواستم ترک حیوانی کنم و گیاهخواری پیشه کنم اما میسر نشده بود تا اینکه بالاخره بخاطر گرفتن همسویی ریکی چون الزاما باید بمدت یک هفته روزه گوشت میگرفتیم شروع کردم ! یادمه دقیقا مصادف شده بود با اولین روز ماه رمضون ! تا اینکه  خبر دار شدم کلاس اون دوره پرشده و همسویی ام به یک ماه بعد موکول شده! بشدت در خودم حس کردم که چه بسا باید آمادگی بیشتری رو کسب کنم ! حالا از اون زمان شش ماه میگذره  و من علاوه بر اینکه همسویی 1 و 2 ریکی رو گرفتم و با ریکی عجین شدم رسما گیاهخوار شدم و از اون زمان دیگه هیچوقت گوشت نخوردم ! اونقدر که حالا در وجود خودم  شفقت بیشتری رو نسبت به سابق احساس می کنم  و ... !
اما یک تجربه درخصوص ریکی.
وقتی از تهران برگشتم مدتی گذشت تا تونستم بچه هایی رو که اینجا با ریکی کار میکنند پیدا کنم . یک شب که در جلسات هفتگی اونها شرکت کرده بودم آقای جوانی رو دیدم که برای آشنایی با ریکی اونجا اومده بود و وقتی نوبت به صحبت کردن اون رسید متوجه شدم لکنت شدید زبان داره و به سختی صحبت می کرد! همون جا در خودم دریافتم که باید بهش ریکی بدم  و کمکش کنم ! اما اون شب هیچ فرصتی پیش نیومد تا دراینباره صحبتی بشه ! تا اینکه هفته بعد در حلقه ریکی به تصادف کنار من قرار گرفت و تو حلقه، عبور ریکی رو بسیار واضح درک کرد! بعد از حلقه به سراغش رفتم تا ازش مشخصاتشو بگیرم و براش از اون شب ریکی راه دور بفرستم دیدم خیلی اظهار خوشحالی کرد و گفت که اونم خودش میخواسته از من چنین درخواستی بکنه !!  اونشب سر ساعت معین براش ریکی فرستادم  و این اولین تجربه ریکی راه دور جدی من بود ! در پایان ارسال ریکی اونشب دیگه پیامی از اون آقا که امین نام داشت دریافت نکردم و حدس زدم که خوابش برده ! صبح برای نماز که بیدار شدم احساس شادمانی و سبکی خوبی کردم ! بعد نماز که دوباره خوابیدم خواب شگفت انگیزی دیدم ! خواب دیدم خانمی با چادر سیاه در حالی که در حال گریستنه داره با آقای بلند بالایی با هیبتی آرام ، روحانی و سرشار از متانت صحبت میکنه ! و من انگار در گوشه ای ناظر این گفتکو بودم ! چیز زیادی از چهره اون مرد رو بخاطر ندارم اما چنان آرامشی از وجودش متصاعد می شد که عیان بود ! شنیدم که اون زن از اون آقا بخاطر اینکه کودکشو نجات داده سپاسگزاری می کرد! و وقتی شنیدم که اون زن اون مرد رو " رسول الله " خطاب کرد بسیار متحیر شدم !! تو خواب دچار تردید شدم اما بعد اینکه بازهم این واژه ها تکرار شد باور کردم که این مرد واقعا رسول خدا محمد مصطفی است !        چقدر جالب! امروز که دارم اینا رو مینویسم و این خاطرات رو به رشته تحریر درمیارم 25 اسفندماه87 مصادف با روز ولادت پیامبر رحمت محمد (ص) است !!! خلاصه اون روز صبح با نشاط دگرگونه ای از خواب بیدار شدم و راهی محل کار . حدود ظهر که با آقای امین تماس گرفتم که از حالش جویا بشم دیگه نتونستم میزبان اینهمه لطف الهی باشم و نگریم ! چرا که آقای امین اینطور تعریف کرد که اون شب رو برخلاف شبهای دیگه که دچار کابوس و بی خوابی میشه کاملا با آرامش خوابیده و ساعت حدود 5 صبح خواب عجیبی دیده که تا حالا به قول خودش خواب از این جنس ندیده بوده ! و اما خواب اون از این قرار بود که همه آدما توی یه صحرای بزرگ حضور داشتند و مثل آدمهایی غارت زده ای بودن که تمام داراییشون به یغما رفته بوده .اونجا همه با هم با صدای بلند در حال خوندن  "سوره قدر" بودند !!!! آقای امین به کتابی که در دستشه و میدونه قرآنه  نیگاه میکنه . صفحاتش سفیده اما اون میدونه که این سوره قدره و از روی اون بلند میخونه : انا انزلناه فی لیله القدر... و ما ادرئک ما لیله القدر .....              

 و این اولین دریافت یا رخداد جدی ریکی من بود.

 

 

توجه                                                    « با ذکر منبع هنگام استفاده از مطالب سایت برای خود کارمای نیک بسازید. »
 
ریکی تکنیکی برای کاهش فشار روانی و بدست آوردن آرامش است. ابزار های گوناگونی برای شفا و خود دگرگونی ارائه می کند، اما هدف از آن ارائه هیچ توصیه یا تجویزی برای درمان هیچ بیماری خاصی نیست.
پیشنهاد می شود برای درمان هرگونه بیماری، نخست با پزشک خود مشورت کنید.